



| X Close | ||
شهروز هاشمی
گروه هنری آکواريوم
پویان
مهدیه قافله باشی(نیمه غایب)
آیدا سعادت
حامد نوروزیان
رضا عليزاده
علی احمدی
حميد مافی
پرگاس (۱)
صارم
مریم اکبری
آرميس
شهروز
آگهی و تبلیغات رایگان
من مينوازم تو برقص...

علی...ليمو...
نامه ی محسن نامجو
کيفر
کیفر
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هرحجره چند ین مرد در زنجیر ...
از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است .
از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری نشسته اند
کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند
کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را شکسته اند.
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام
من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چند ین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر ...
در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردا نی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگ ر بر می کشد فریاد .
من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند، با چیز ندارم گوش .
يک مساوی نيست با يک
هیچی اومدم یه سر به وبلاگم بزنم و برم
بابا ول کن این کارارو
هنوز داری وبلاگ به روز می کنی
آخه یه چیز درست و حسابی هم که نمی نویسی
بیا برو دنبال بازیت به جای این کارا
گوش کن این چیزایی که من می گمو گوش کن
بیا برو ...
ما هیچ ندانیم از غم سگ
ما سگ مردمان که وفا می کنیم عین سگ
ما که جهان هیچ نمیدهدمون محل سگ
ما که پارس میکنیم
ما که دم تکان میدهیم
اینم به خاطر محسن نامجو
سكوت
گل زرد ، هرگز نفهميد كه چرا من با تمام حس بويايي ام فقط او را بوييدم .
در باغچه اي كه پر از گل بود و من هرگز نفهميدم كه گل زرد فقط براي من نيست ...
مي ترسي كه بگويي حرف دل را
مبادا كه خراب كني دنياي او را
هر روز با خود در جدالي كه آيا ؟
هر شب با خود قراري كه فردا
اما بر جايي و در جا
فردا بر پايي و در جا
هوا را بو كن

دست بردار از اين ميكده ي سر به سري
پاي بگذار به اون راهي كه فكر كني بهتري
كه فقط فكر كني بهتري ...
ّّعاشق همه سال مست و رسوا باد
عاشق همه سال ، مست و رسوا باد
ديوانه و شوريده و شيدا باد
با هوشياري ، غصه ي هر چيز خوري
چون مست شدي ، هر چه باداباد
صداي غريبي از جايي آشنا به گوش مي رسد ، بلند شو به صبح سلام بده و با تمام درد ها و غم هايي كه داري حتي اگر شده به زور به آسمون نگاه كن ، آهنگ زيبايي در حال پخش است ، آهنگي براي بزرگي و پاكي كائنات.
تنهايي !!!!!
مي دونم ما مجبوريم تنها باشيم ، مطمئن باش تنها بودن بهتر از نبودنه.
آ ر ي ... يك چهره ي پاك براي ديدن ، يك نفس براي بازدم ، يك همخوان براي سپري كردن لحظات سخت زندگي ، مي چسبه...
دعا مي كنم اين بار وقتيكه شب از راه مياد ديگه غمو واسه ما هديه نياره
دعا مي كنم ديگه صداي ما به فرياد نرسه
دعا مي كنم توي يه چارديواري تنها نباشيم كه فقط آسمون معلوم باشه
دعا مي كنم كه فرصتي براي كسي نباشه كه از كلمات درد براي آزادي از رنج بگه...
Fade To Black
رنگ باختن به سوی سیاهی
Live it seems, will fade away
انگارزندگی داره کمرنگ و کمرنگتر میشه
Drifting further every day
هر روز بیشتر دست خوش پیشامد میشه
Getting lost within myself
از درون سرگردونم
Nothing matters no one else
هیچ چیز و هیچکس اهمیت نداره برام
I have lost the will to live
اراده ی زندگی کردنو گم کردم
Simply nothing more to give
حقیقتا هیچ چیزی برای بخشیدن ندارم
There is nothing more for me
هیچ چیزی برای من وجود نداره
Need the end to set me free
نیاز به مرگ دارم تا منو رها کنه
Things not what they used to be
دیگه مثل گذشتگان نیستند
Missing one inside of me
در درونم احساس کمبود کسی رو احساس میکنم
Deathly lost, this Can t be real
گمگشتگی...این نمیتونه واقعی باشه
Cannot stand this hell I feel
انگار توان درک این جهنم رو ندارم
Emptiness is filling me...To the point of agony
رسیدم به سر حد درد و رنجی بی پایان
Growing darkness taking dawn
تاریکی نيازمند پیروز شدن بر روشناییست
I was me, but now he 's gone
زمانی خودم بودم اما او حالا رفته
No one but me can save myself, but it's too late
به غیر از خودم هیچکس نمیتونه منو نجات بده....اما دیگه خیلی دیر شده....
No, I can't think, think why I should even try
نه...نمیتونم فکر کنم....فکر میکنم که چرا باید تلاش کنم
Yesterday seems as though it never existed
انگار دیروز اصلا وجود نداشته
Death Greets me warm, now I will just say goodbye
مرگ به گرمی به من سلام میکنه....حالا من فقط خداحافظی میکنم....
..: آخرین پست ها :..
من مينوازم تو برقص...
علی...ليمو...
نامه ی محسن نامجو
کيفر
يک مساوی نيست با يک
سكوت
هوا را بو كن
ّّعاشق همه سال مست و رسوا باد
خانه تشکل ها
Untitledکپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با اجازه از نویسنده مجاز می باشد.
All Rights Reserved 2006